زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

یه دردو دل کوچولو

1392/12/6 1:18
نویسنده : صبا بانو
596 بازدید
اشتراک گذاری

دردا برگشتن ولی من بیمحلیمیکنم به همشون

به قول دایی داوود بی محلی از همه چی بد تره چشمک

امید گاهی متوجه میشه ولی من زود رد گم میکنم

دیروز یه هو ناقافل گفت درد داری؟ سوال

گفتم کی من...!!؟؟ابله

چهرش در هم شد افسوس گفت چرا درداتو به من نمیگی ..!چشم

چرا به من نمیگی چته ..!

از اینکه دستم رو شد حس خاک بر سری بهم دست داد

طبیعیش کردم گفتم نه درد چی کشک چی خوابم میاد دیدم فایده نداره (گفتم باد تو دلم پیچید خخخخخخ نیشخند)

امید گفت یعنی من فرق گوزو با درد تو نمیفهممعصبانی

منم زدم زیر خندههههههههه خنده

خلاصه ماست مالیش کردیم رفت

دیشب دوزاریم افتاد که تو خواب گویا زرررررررر و زور میکنم اه و ناله و خلاصه این جریانات راه حل پیدا کردم یه ساعت بعد امید میخوابم قبل خوابم مسکن میخورم که تابلو نشم فقط نمیدونم چرا دو سه روزه صبح که از خواب پا میشم رنگم سبزه سبز

لبام سفیده هیپنوتیزم

زبونم خشکککککککککککک مثل چوب

خلاصه که باز نقص فنی پیدا کردم امااااااااااا

درد دارمو

کار میکنم

درد دارمو

لباس میشورم

درد دارمو

جارو میزنم درد دارمو

میخندم

فقط گاهی درد دارم عصبانی میشم که خیلی بد میشهچون پاچه امیدو میگرم دعوا میشه بعد نمیتونم بگم چرا سگ شدم قهر میکنه من ناز میکشم روزا میگذره و امید نگرانهمنو من نگران اون و زندگی

چند بار گفته بیخیال بیمه بیا ماشینو میفروشم برو پی دوا درمونت کارم نمیخواد بکنی

ولی من زیر بار نمیرم

اخه مشکل به اون بدی که اون میگه نیست یه تخم مرغ تو تخم دون ما جا خوش کرده همین البته عکسش شبیه دو تا تخم کفتره که مثل لاله و لادن به هم چسبیدن حالا دو تا نظریه هست که یا این یکیه زرده سفیدش قاطی شده یا کلا دوتاس به هم چسبیده خخخخخخخخخخنده

حالا ما کی این تخمو جوجه کنیم خدا داند ولی خوب خدا کارش درسته یکی زده پس کله من از تنبلی دست بکشم بیفتم دنبال کارو زندگی از ٨ صبح که میزنم از خونه بیرون مشغول کارم تا ١٠ شب بعدشم که شل و شهید و حلاکم

ولی خیلی سخته که بخوام نهار و شام درست کنم دلم برا یه قرمه سبزی مشتی تنگ شده یه بار از بیرون گرفتم با گوشت خر و سبزی خشک درست شده بود گوشتش رفت لای دندونم اومدم نخ دندون بزنم در بیاد لثم برید عفونت کرده ٢٤ ساعت دستم رو پلم بود دور خونه راه میرفتم العانم سه روزه دارم مفنامیک میخورم پدرم در اومده دیروز از بس درد داشتم سیرابی خوردم  نون تیلیت کردم خیس خورد درسته قورت دادم  خلاصه که اینجورررررررررررررر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان ستاره
6 اسفند 92 15:15
انشاالله هر چه زودتر از این درد لعنتی خلاص شی گلم و خدا صبرت رو بیشتر کنه .... خب چرا دردت رو از همسرت پنهون می کنی عزیزم شاید اگه بدونه تو کارها کمکت کنه گلم اینطوری خیلی بهت فشار میاد خیلی کم تحمله وقتی من مریض میشم اون عصبی میشه و بی حوصله و از اونجا که نمیدونه چی کار کنه کلافه میشه میگیره میخوابه میشه قوض بالا قوض
مامی92
9 اسفند 92 21:00
الهی بگردم برا چی دردتو به امید نمیگی صبا برا تعطیلات عید یه برنامه بریزین با امید بیان خونه ما خوشحال میشیم به امید بگو یه برنامه ریزی بکنین حتما بیاین
سارا از نی نی سایت
16 فروردین 93 13:57
الهییییییییییی نازی عزیزم. ایشالا همه مریضا زود خوب بشن.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد